سديد الدين محمد عوفى

361

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

نيافتى و فرمان داد تا به شب « 1 » در دكانها « 2 » گشاده « 3 » بگذاشتند « 4 » . و يك روز « 5 » صرافى « 6 » تظلم كرد كه دوش « 7 » چهارصد دينار از آن من « 8 » دزديده‌اند . زياد « 9 » او را سوگند داد « 10 » كه راست مىگويى « 10 » ؟ چون سوگند بخورد چهارصد دينار از خزانه بوى داد « 11 » ، و روز آدينه به منبر برآمد و خطبه گفت و بعد از آن « 12 » گفت : اى مردمان چهارصد دينار از آن فلان « 13 » صراف « 14 » دزديده‌اند ، اگر اين ساعت دزد را حاضر كرديد « 15 » رستيد واگرنه هركه درين مسجدست همه را « 16 » سياست فرمايم . به يك بار خروش از اهل مسجد « 17 » برآمد ، ناگاه « 18 » مردى را گرفته پيش منبر درآوردند و زر « 19 » صراف پديد آمد « 20 » و آن ظلم كه بكرد متضمن اين « 21 » فوايد « 22 » گشت . حكايت ( 3 ) آورده‌اند كه چون « 23 » ظلم حجاج يوسف در ولايت « 24 » بصره

--> ( 1 ) - متن و بنياد : شبها ، مج + درهاى دوكان درنبندند و گفت آنچه ضايع شود من بدهم و مردمان ( 2 ) - مج : درهاى دكان ( 3 ) - بنياد : باز ( 4 ) - بنياد : گذاشتند ، مج + و در آن شب صرافى را چهارصد دينار بدزديدند ( 5 ) - مج - و يك روز ( 6 ) - مج : صراف ( 7 ) - متن : دو تن ، بنياد : درين شب ( 8 ) - مپ 2 : مرا ( 9 ) - مج - كه دوش . . . دزديده‌ايد زياد ( 10 ) - مپ 2 - كه راست مىگويى ( 11 ) - مج : او را از خزانه داد ( 12 ) - مپ 2 - و خطبه . . . بعد از آن ( 13 ) - مپ 2 و مج - فلان ( 14 ) - مپ 2 و مج : صرافى ( 15 ) - مج + خود ( 16 ) - مپ 2 - همه را ، بنياد - را ( 17 ) - مپ 2 : مردم ( 18 ) - مپ 2 - ناگاه ( 19 ) - مج : زرهاى ( 20 ) - مج : دادند ( 21 ) - متن و مپ 2 و بنياد - اين ( 22 ) - بنياد + كلى ( 23 ) - مج - چون ( 24 ) - مپ 2 - ولايت